عشق جاودان   

با چه می توان
با چه می توان
عشق را  به بند جاودان کشيد
با کدام بوسه
با کدام لب
در کدام لحظه
در کدام شب

مثل من که نيست می شوم
مثل روزها
مثل فصل ها
مثل آشيانه ها

مثل برف روی بام خانه ها
او هم عاقبت در ميان سايه ها غبار می شود
مثل عکس کهنه ای تار تار تار ميشود

با کدام بال می توان از زوال روز ها و سوزها گريخت
با کدام اشک می توان پرده بر نگاه خيره زمان کشيد
با کدام دست می توان عشق را بند جاودان کشيد

با کدام دست !

لینک
   خواب   

بیش از این ها آه
آری بیش از این ها می توان خاموش ماند
می توان ساعات طولانی
با نگاهی چون نگاه مردگان ثابت
خیره شد در دود یک سیگار
خیره شد در شکل یک فنجان
در گلی بی رنگ بر قالی
در خطی موهوم بر دیوار
 می توان با پنجه های خشک
پرده را یک سو کشید و دید
در میان کوچه باران تند می بارد

لینک
       

به آخرای اين تراژدی هم داريم نزديک می شيم !

   قصه ی بعدی نمی دونم چه طور باشه ولی اميد وارم که شاد باشه !

لینک