دار عشق   

به دار عشق سرم را به باد خواهم داد
سرم نثار ره دوست ? هر چه باداباد
زحد عشق مترسان مرا? بده جامي
که حد عشق فزون تر نباشد از بيداد
منم ز مذهب عشق و حماسه و ساغر
فغان ز دست فروشندگان دين ? فرياد
قباي زهد بيفکن کسي به نجوا گفت
که آبروي خود اي واي داده اي برباد
ز بند حيلت ابليس راه رستن هست
ز جور محتسب اما تگشت عشق آزاد
مريد چشم توام عارف يگانه ي عشق
که جز به حرمت تو شهر دل  نشد آباد
شميم کوي تو بوي حيات جاويد است
يقين کنم که تو خضري ? بهار را همزاد
در آسمان خيالم اگر تو کم باشي
هواي پر زدنم ميرود دگر از ياد
خوش آنکه گفت "انا الحق" به بانگ شوق و سرود :
به دار عشق سرم را به باد خواهم داد

(صديقه و سمقي)

لینک
   شجاعت   

سعادت فقط نصيب کساني مي شود که
شجاع ? بي باک و پر دل و جرأت اند.
زيرا سعادت هنگامي سراغت را مي گيرد که?
به آن سوي شناخته ها?
به اقليم نا شناخته ها سفر کرده باشي ?
اگر درشناخته ها محصور شوي ?
زندگي ات يکنواخت و ملال آور مي شود
اسب عصاري هم مدام
مسير شناخته اي را طي ميکند
اين کار بتدريج
گيرنده هاي تو را کور و کرخت ميکند?
ماندن در شناخته دل را مي ميمراند?
بصيرت را مي ستاند?
گوش  ها را سنگين ميکند
به زبان قفل مي زند
زيرا در ساحت شناخته ها ? چيزي براي ديدن ?
شنيدن?
چشيدن تجربه کردن وجود ندارد.
ديگران پشاپيش اين کار کرده اند؛

تکرار يافته هاب ديگران ?
کاري ست که جان مارا لمس نمي کندو
چگونه مي توان
با ماندن در اقليم يکنواخت و ملال آور شناخته ها
احساس سعادت و خوشبختي کرد؟
چنين اقامتي فقط يک مزه دارد:
مزه ي بدبختي ? فشار عصبي و اندوه .
اما اميدوارم شجاعت آن را داشته باشي که
آگاهانه از اقليم شناخته ها خارج شوي
و به ساحت نا شناخته ها سفر کني .
اين کار با ريسک و مخاطره همراه است ?
زيرا ناشناخته ها همواره امن و مطمئن .

اما کسي نمي داند در ساحت ناشناخته ها?
چه چيزي انتظارش را مي کشد:
قايق کوچک آگاهي و تجربه ات را سوار مي شوي
و بي نقشه و راهنما
به قلمرو بکر ناشناخته ها مي روي
و مطمئن نيستي آيا دوباره
به ساحل قديمي شناخته ها با خواهي گشت يا نه
هيچ کس نمي تواند بازگشت تو را تضمين کند؟
تضميني وجود ندارد.
به ياد داشته باش :

تا آمادگي خطر کردن را نداشته باشي ،
طعم سعادت را نمي چشي
خطر کن

زيرا زندگي شيوه ي ديگر را نمي شناسد:
زندگي را شجاعانه بايد زيست .
شجاعت برترين فضيلت است.
احساس خوشبختي تابعي است از شجاعت?
اگر شجاعت زيستن را را داشته باشي ?
شکوفه هاي عطر آگين سعادت ?
بي درنگ و بي دريغ ?
بر شاخه هاي درخت دل و جانت خواهد روييد.

اشو (عشق ؛ پرنده آزاد و رها)

لینک
       

 می خور که بزير گل بسی خواهی خفت  بی مونس و بی رفيق و بی همدم و جفت
 زنهار بکس مگو تو اين  راز نهفت  هر لاله پژمرد نخواهد بشکفت

سلام!

نمودنم از کجا شروع کنم ولی دلم خواست که شروع کنم ! همين

از تنهايی بگم يا از دوستی !
از دل کندن يا دل بستن !

اميدوارم که بتونم از همه بگم !

لینک