در تنهایی   

در این تنهایی شاخه خشک نگاهم گل چشمان تو را می جوید من به یاد لحظه های با هم بودم در نماز آرزو می شکنم و خدا می بیند، که قنوت دل من دست سرسبز تو را کم دارد

از همه دوستان به خصوص حامد عزيز معذرت می خوام به خاطر مشغوليات کاری کمتر وقت می کنم به رفقا سر بزنم

لینک
   مسافر کوچولو   

اگه گلی رو دوست داشتی که توی یک ستاره دیگست شب تماشای آسمون چه لطفی پیدا می کنه
همه ی ستاره غرق گل می شن
در مورد آب هم همینطوره آبی که تو به من دادی به خاطر قرقره و ریسمون، درست به یه موسیقی می مونست یادت که هست چه خوب بود
شب به شب ستاره ها رو تماشا می کنی
اخترک من کو چولو تر از اونه که بتونم جاش بهت نشون بدم، اما چه بهتر
اونم برای تو ميشه يکی از ستاره ها و اون وقت تو دوست داری همه ستاره رو تماشا کنی و همشون دوستای تو می شن

 مسافر کوچولو

 

لینک
   در دل جان خانه کردی عاقبت   

 در دل جان خانه کردی عاقبت  هر دو را ويرانه کردی عاقبت
 ای زعشقت عالمی ويران شده

 قصد اين ويرانه کردی عاقبت

يار قديمی

لینک
   به نام تنها ترين تنها   

آن شب که آسمان چشمانت ستارگانش را در تکه های ابر می پیچيد من از ديوار تاريکی بالا رفتم تا شب را در کنار خاطره از روزهای خوب بياسايم

لینک
   من راز نگاهت را از اينه پرسيدم   

من راز نگاهت را از آينه پرسيدم
چشمان نجيبت را از دور پرستيدم
باران شدم و چون اشک بر عشق تو باريدم
من شمع وجودم رابه مهرتو بخشيدم
در شهر اقاقي ها تو پاک ترين عشقی
من راز شکفتن را از باغ دلت چيدم
لبخند زدي ارام بر گونه ي غمناکم
من با گل لبخندت بر حادثه خنديدم
اي کاش دو چشم تو سر فصل افق ها بود
ان وقت تورا هر صبح از پنجره مي ديدم

يار قديمی

لینک
       

د ليل گريه هاي من غم نبودن تو بود تمام بي قراري ام به شوق ديدن تو بود تو آن ز دست رفته اي که دست هاي خسته ام تمام التماسش از خدا رسيدن تو بود من ان خزان کهنه ام که قلب بي تحملش در التهاب لحظه هاي پر کشيدن تو بود هنوز درد رفتنت مرا رها نمي کند چرا خداي مهربان به فکر ديدن تو بود

شايد امروز صبح خيلی چيزا بود که دوست داشتم بنويسم ولی ديگه ....

يار قديمی

لینک
   آسمان بی ستاره بی معنیست   

امروز يه سری به دفترچه يادداشم زدم فکر کنم ۲ سال پيش نوشتم

آسمان بی پرنده زیبا نیست
آسمان بی ستاره بی معنیست

بازم صد رحمت به آسمون ۲ سال پيش .شايد بشه درد زخمی رو که مثل خوره روح رو آهسته در انزوا می خوره و می تراشه درک کرد- اين درد ها را نمی شود به کسی اظهار کرد ، چون عموما عادت دارند که اين درد های باور نکردنی را جزو اتفاقات و پيش آمد های نادر و عجيب بشمارند و اگر کسی بگويد يا بنويسد ، مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودمان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آميز تلقی کنند -آره هيچ نميشه گفت .فقط ميشه درک کرد.

«خوشبخت کسانیکه عقلشان پاره سنگ میرد، چون ملکوت آسمان مال آنهاست.»
«آسمانش که معلوم نیست، ولی روی زمینش حتما مال آنهاست.»
انجیل ماتئوس 5-3/به روايت س.گ.ل.ل(صادق هدایت - کتاب سایه روشن)

لینک