ما   

خورشيد روز را مي سازد ! ما روزگار را.
عشق مانند هوا در همه جا جاري است ! تو قدري نفس هايت را جانانه بکش

يار قديمی

گنجی آزاد شد.(تبريک)

لینک
   اي سرا پا همه خوبي   

اي سرا پا همه خوبي تک و تنها به تو مي انديشم ! همه وقت همه جا من به هر حال که باشم تک و تنها به تو مي انديشم! تو بدان اين را تنها تو بدان! تو بمان با من تنها تو بمان !جاي مهتاب به تاريکي شبها تو بتاب/اي من به فداي تو .به جاي همه گلها تو بخند(جاي منم)-يار قديمی

۵ روز به آزادی گنجی

 

لینک
   پائيزم!قناري غمگينم   

 گفتي که چو خورشيد زنم سوي تو پر  چون ماه شبي ميکشم از پنجره سر
 اندوه که خورشيد شدي تنگ غروب  افسوس که مهتاب شدي وقت سحر

پائيزم!قناري غمگينم

۸روز به آزادی گنجی

لینک
   خيال خوبی ها   
ْ

March 8, 2003، روز جهانی زن-اسفند 1381

کيست که بتواند آتش در کف دست نهد و با ياد کوهها پر برف قفقاز خود را سرگرم کند
يا تیغ تيز گرسنگی را با ياد سفره های رنگارنگ کند کند
يا برهنه در برف دی ماه فرو غلتد و به آفتاب تموز بيانديشد
نه   هيچ کس   
 هيچ کس چنين خطری را به چنان خاطره ای تاب نياورد
از آنکه خيال خوبی درمان بدی ها نيست بلکه صد چندان به زشتی آنها می افزايد

۱۱ روز به آزادی گنجی

لینک
   یار نازنین   

هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین داردحریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل استدهان تنگ شیرینش مگر ملک سلیمان استلب لعل و خط مشکین چو آنش هست و اینش هستبه خواری منگر ای منعم ضعیفان و نحیفان راچو بر روی زمین باشی توانایی غنیمت دانبلاگردان جان و تن دعای مستمندان استصبا از عشق من رمزی بگو با آن شه خوبانو گر گوید نمی​خواهم چو حافظ عاشق مفلس سعادت همدم او گشت و دولت همنشین داردکسی آن آستان بوسد که جان در آستین داردکه نقش خاتم لعلش جهان زیر نگین داردبنازم دلبر خود را که حسنش آن و این داردکه صدر مجلس عشرت گدای رهنشین داردکه دوران ناتوانی​ها بسی زیر زمین داردکه بیند خیر از آن خرمن که ننگ از خوشه چین داردکه صد جمشید و کیخسرو غلام کمترین داردبگوییدش که سلطانی گدایی همنشین دارد

۱۲ روز تا آزادی گنجی

لینک
   ....   

مراسم شعرخواني در منزل اكبر گنجی به همت دانشجويان تحكيم وحدت و ...

هرگز دنبال کسي نباش که بتوني با اون زندگي کني بلکه دنبال کسي باش که نتوني بدون اون زندگي کني.

دوست عزيزم امير نام نويسنده ی نوشته قبلی رو پرسيده بودند بايد بگويم که بگذاريد همان يارقديمی بماند.

۱۴ روز تا آزادی گنجی

لینک
   دلتنگي   

به نام تنها ترين تنها
باز دوباره لحظه ها مرا و باور تهي شده ام را با تکرار رفتن تو پيوند مي زنند
ترس از هرگز نيامدنت بودنم را مي مکد
گهواره هاي خستگي امدنت را انکار مي کنند
اما من هنوز در کشا کشي از حقيقت و خيال از تو ابديتي مي سازم به وسعت بودن
دوباره ياد بود دستانت را مرثيه سر مي دهم
و سکوت همه صدايت راجان مي سپارم
چه زيبا شبي است براي دوست داشتن ولي اما چه بي بهانه ام امشب
نجواي انساني را مي شنوم که به دور از من وتو در گوش هم زمزمه مي کنند که تو که تو هرگز باز نخواهي گشت
برسان همه را به باوري از جنس حقيقت که لب ها دروغ مي گويند
در اين اتاق در هم دستي تمام خواهش
قلبي تمام عشق
چشمي تمام شوق تماشا
شب هاي انتظار تو را صبح مي کنند
براي تک مهتابم/همره مرد تنهاي شب .... (همون يار قديمي)

۱۵ روز تا آزادی گنجی

لینک
   زندانی   

دل وحشت زده در سينه من مي لرزيد
دست من ضربه به ديوار زندان كوبيد
آي همسايه زنداني من
 ضربه دست مرا پاسخ گوي
صربه دست مرا پاسخ نيست
 تا به كي بايد تنها تنها
 وندر اين زندان زيست
 ضربه هر چند به ديوار فرو كوبيدم
پاسخي نشنيدم
سال ها رفت كهمن
 كرده ام با غم تنهايي خو
 ديگر از پاسخ خود نوميدم
راستي هان
 چه صدايي آمد ؟
ضربه اي كوفت به ديواره زندان دستي ؟
 ضربه مي كوبد همسايه زنداني من
 پاسخي مي جويد
 ديده را مي بندم
در دل از وحشت تنهايي او مي خندم

حميد مصدق

۱۶ روز تا آزادی گنجی

لینک
   زيبا   

اي زيبا خود را در عشق بياب

 نه در چاپلوسي اينه( رابيندرانات تاگور)

۱۶ روز تا آزادی گنجی

لینک
   هیچ سیزینه یی ز باغی نیست   

من از این خسته ام که می بینم
تیرگی هست و شب ، چرا غی نیست
پشت دیوار های تو در تو
هیچ سیزینه یی ز باغی نیست

روزهای دروغ و صد رنگی
پوچ و خالی ز دل سپردن ها
روز گار پلید و دژخیمی
بر سر دار ، یار بردنها

روزگار هلاک بلبلها
جغد ها را به شاخه ها دیدن
روز هایی که نیست دیگر هیچ
در کت مردها پلنگیدن

به استقبال اكبر گنجي برويم- 20 روز تا آزادی گنجی

از تمام دوستان وبلاگ نويس تقاضا دارم روز شمار آزادی اکبر گنجی را در وبلاگ خود قرار دهند

لینک
   درود و صد بدرود به هم رزمانم   

درود و صد بدرود به هم قطارانم
به هم قطاران پیروز و پر دردم
درود و صد بدرود بر قطار آزادی
این قطار بی پروا پیش می آید
می زند مشت و می کند فریاد
در این ایستگاه باز مسافری دارد
آری که او محکوم محکوم به اعدام است
کودکی دگر نخواهی دید در میان دشت ،در میان راه
و او دیگر نخواهد گشت نقطه ای مبهم میان نقطه ی چشمت
دیگر نخواهی دید دستی را که می خورد تکان
انتظاری نیست آسمان بی رنگ بی رنگ است
زمان بی معنیست و زندانی، که اندامش غرق در رنج است
چشمهایش را می بندد می رود از نردبان بالا
آرام، آرام ، ...
صدای افتادن چیزی
صدایی از دور می آید
آه صدای سوت آزادی
صدای سوت آزادی

حسين ۷ اسفند/تهران

لینک
   گل شکفته خداحافظ!   

امروز ۷ اسفند باری از دوشم برداشته شد.ساعت ۱۱:۳۰

۵ اردبيهشت . ۲ مرداد .۱۴ شهريور . ۱۱ مهر . ۵ دی . ۷ اسفند کاش می شد اين تاريخ ها رو بری روی ذهنم حک می کردم

با صدای بی صدا مثل يه کوه بلند ، مثل يه خواب کوتاه

 

لینک
   من بي تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد   

امشب کسي حرمت اشکهايم را نفهميد دلم ميخواست با تو باشم
در گوشه اي از اين دنيا، تنهاي تنها در کنار تو
و من بي تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد
همراه مرد تنهاي شب....

لینک