هيچی   

لعنت بر نگاه شروع

که سر آغاز پايان بود

و ای کاش بودنی نبود تا نبودنی نبود

لینک
   منم آن برگ پاييزی   

هراسم نیست از طوفان اگرچه برگ پاییزم
درخت از بیشه خشکیده و من از اشک لبریزم
به تو نفرین به تو نفرین که فصل مرگ ما بودی
که ما اهل بهاریم و تو پاییزی و نابودی
چه ترسی دارد آن برگ فتاده ز طوفان هراس انگیز پاییز
چو از شاخه فرو افتد به خاکی، گیریزش نیست جز مرگی غم انگیز
منم آن برگ برباد رفته آن عزیز سبز دیروز
همچون دردی، دردی جانسوز شعله زد بر تارو پود من ساده
کی رسد به گوش پاییز ناله ی برگ فتاده
هراسم نیست از طوفان اگرچه برگ پاییزم
درخت از بیشه خشکیده و من از اشک لبریزم
بهار آمد ولی در باغ نمی بینم به شاخه گل
از این پاییز به آن پاییز زده دستان تو یک پل
چه حرفی دارد آن برگ فتاده که از حسرت و ماتم شده لبریز
نه امیدش به دیدار بهار است نه ترسی دارد از نفیرین پاییز
وقتی طوفانی شکسته، بال پروازی به نا گاه
سفرش تا بی نهایت قدر یک آه گشته کوتاه
درد موندن، با دو تابال شکسته
رفتن از سایه به آفتاب، این پرنده شده خسته
به تو نفرین به تو نفرین که شکست بالم از توست

لینک
   تويی داغ عاشقانه رو تن سرخ شقايق   

تو غنيمت بزرگی توی اين قحطی عاشق
تويی داغ عاشقانه رو تن سرخ شقايق

اگر عشق با شکوهم واسه قلب تو حقيره
بگو تا هر چی که دارم پيش پای تو بميره

لینک
   کاش مرغ نگاه تو می ماند   

چه می شد گر دل من به شهر چشم تو عادت نمی کرد و ای کاش از نخست، آن چشمهايت مرا آواره ی غربت نمی کرد چه زيبا اگر مرغ نگاهت در ميان راز چشمان تو ميماند تو می ماندی و او هم مثل يک کوچ ز باغ ديده ات هجرت نمی کرد

hasti

لینک
   بی تو در خلوت شب همه شب بيدارم   

بی تو در خلوت شب همه شب بيدارم آه ای خفته که من چشم به راهت دارم خانه ام ابری و چشمان تو همچون خورشيد دست خودم نيست اگر می بارم ! کم برای من از من از اين پنجره ها حرف بزن بی تو من از اين پنجره ها بيزارم برای تو نازنين

hasti

لینک
   اميد من آن است که در گلشن هستی   

خواهم که تو ای پاره ی دل زنده بمانی
چون ماه جهان تاب درخشنده بمانی

تابنده عزيز منی و شمع سرايم
خواهم به جهان روشن و تابنده بمانی

اميد من آن است که در گلشن هستی
چون غنچه ی گل با لب پر خنده بمانی

يار قديمی

لینک
   اعتراف   

الان خيلی خيلی ناراحتم

فکر می کنم اشتباه کردم

بازهم حس تنهايی

وباز هم ديوار سخت و سنگين سکوت

سکوتی بلندتر و سخت تر از هر فرياد

لینک
   ببار ای ابر ديده   

باران اشک تکرار طراوت را به کویر تشنه ی دل می برد

ببار ای ابر ديده

چندی است که شوره زار دلم دست دعابه آسمان تنهايی دراز کرده

و تو ای الهه ی سکوت برسان فرياد بی صدای دل را به گوش عاشق بی قرار

لینک
   گوش کن هر شب صدايت می کنم   

حال اگر يابم دعايت می کنم

جان اگر خواهی فدايت می کنم

با تو ام هر لحظه تنها نيستی

گوش کن هر شب صدايت می کنم

hasti

لینک