ای پرستوی مسافر   

لانه ی سرد پرستو
در زمستان مانده تنها
انتظاری کهنه دارد
بی نوازش مانده حیران
بسترش خالی ز پرها
روز وشب با غم سَرارد ، آه
ای پرستوی مسافر
پرگشا چون مرغ طوفان
گََرد غم زین خانه بفشان
این فضا را پرطنین من
قاصد دورِ دیاران
قاصد دورِ دیاران

کو کجا شد آن همه شور
آن همه پیمان کجا شد
روزگاران روزگاران
کو سرودِ گرم دل ها
خنده ی مست بهاران
بانگ نوشانوشِ یاران ، آه
حلقه ی دستان ما کو
کو کجا شد طعم لب ها
عشقِ پنهان از نظرها
گرمیِ تبوآن تپش ها
قصّه ی نجوای شب ها
قصّه ی نجوای شب ها

لانه ی متروک تو ، آه
دیده در راهِ توبسته
کز دریچه پر گشایی
در نگاهِ انتظارش
آرزوها پرکشیده
تا تو از در کی درآیی ، آه
ای پرستوی مسافر
پرگشا چون مرغ طوفان
گََرد غم زین خانه بِفشان
این فضا را پرطنین من
قاصد دورِ دیاران
قاصد دورِ دیاران

اينم از شب يلدا رفيق

لینک
   ایها الناس خاک غربت خانه نیست   

ایها الناس خاک غربت خانه نیست
مرغ آزادی دگر در لانه نیست
من دلم در حسرت یک آشنا
خانه اما دست صاحب خانه نیست

لینک
   بگذر زمقامي كه خدا هم حرفي است   

 صانع به جهان كهنه همچون ظرفي است  آبيست بمعني وبظاهر ظرفي است
 بازيچه كفرودين بطفلان بسپار  بگذر زمقامي كه خدا هم حرفي است

لینک
       

انسانی که تنهاست يا فرشته است يا حيوان

 

براي هر زندگي دو خورشيد لازم است يکي در قلب انسان و ديگري در آسمان

atouse_e

 

لینک
   سيب   

توبه من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سال ها هست که در گوش من آرام ، آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
ومن اندیشه کنان
غرق این پندارم
که چرا
خانه کوچک ما
سیب نداشت

لینک
   عجب فتادن مردست در کمند غزال   

غزال اگر به کمند اوفتد عجب نبود

عجب فتادن مردست در کمند غزال

لینک
   از بوسه های آتشین وز خنده های دلنشین   

یا رب مرا یاری بده تا خوب آزارش کنم
هجرش دهم زجرش دهم خوارش کنم زارش کنم
از بوسه های آتشین وز خنده های دلنشین
صد شعله در جانش زنم صد فتنه در کارش کنم
در پیش چشمش ساغری گیرم ز دست دلبری
از رشک آزارش دهم وز غصه بیمارش کنم
بندی به پایش افکنم گویم خداوندش منم
چون بنده در سودای زر کالای بازارش کنم
گوید میفزا قهر خود گویم بکاهم مهر خود
گوید که کمتر کن جفا گویم که بسیارش کنم
هر شامگه در خانه ای چابکتر از پروانه ای
رقصم بر بیگانه ای وز خویش بیزارش کنم
چون بینم آن شیدای من فارغ شد از سودای من
منزل کنم در کوی او باشد که دیدارش کنم
گیسوی خود افشان کنم جادوی خود گریان کنم
با گونه گون سوگند هابار دگریارش کنم

چون یار شد بار دگر کوشم به آزار دگر
تا این دل دیوانه را راضی ز آزارش کنم

 

لینک
   خانه دوست کجاست   

خانه ی دوست کجاست

خانه ی دوست کجاست

 

 دونه های بارون بباريد آرومتر            گلای نارنج داره ميشه پرپر

لینک