در اين دو سال چه زخمي زدي به خود ؟   

نگفت و گفت : چرا چشم هايت آن دو كبود
 بدل شده است بدين بركه هاي خون آلود ؟
درنگ كرد و نكرد آنچنانكه چلچله اي
 پري به آب زد و نانشسته بال گشود
نگاه كرد و نكرد انچنان به گوشه ي چشم
 كه هم درود در آن خفته بود و هم بدرود
 اگر چه هيچ نپرسيد آن نگاه عجيب
 تمام بهت و تحير ، تمام پرسش بود
 در اين دو سال چه زخمي زدي به خود ؟ پرسيد
 گرفته پاسخ خود هم بدون گفت و شنود
 چه زخم ؟ آه ، چه زخمي است زخم خنجر خويش
كشنده زخم به تدريج زخم بي بهبود

حسين منزوی

لینک
   قلب من رو به تو پرواز مي كند   

 اما هيهات كه بخت من و بيگانگي من با دنيا ، اميد نوازش تو را به من نمي دهد ، آن جا در اعماق تاريكي وحشتناك خيال و گذشته است كه من سرنوشت نامساعد خود را تماشا مي كنم
دوست كوه نشين تو
نيما

لینک
   اگر که روزی باز آيی   

اگر که روزی باز آيی ،گذر در اين ره بنمايی،ياد گذشته ی ما
 گل و گياه اين وادی چون من بخندد از شادی، تازه شود ز صفا

عشق بی حاصل من، اکنون سوزد دل من، بر آرزویت
چون آه بی اثرم فریاد رهگذرم هر شب به کویت

اگر که روزی باز آيی ،گذر در اين ره بنمايی،ياد گذشته ی ما
 گل و گياه اين وادی چون من بخندد از شادی، تازه شود ز صفا

لینک
   قضاوت   

قضاوت کردن درباره زندگی آدما کار خيلی سختيه. شايد اگه ما هم جای اونا بوديم همون کار رو انجام می داديم پس ياد بگيريم با آبروی مردم بازی نکنيم

لینک
   تن من تن تو   

اهل طاعونی این قبيله مشرقيم
تویی اين مسافر شيشه ای شهر فرنگ
پوستم از جنس شبه پوست تو از مخمل سرخ
رختم از تاوله تنپوش تو از پوست پلنگ

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو           
يه وجب خاک مال من هرچی ميکارم مال تو           

توبه فکر جنگل آهن وآسمون خراش
من به فکر يه اتاق اندازه تو واسه خواب
تن من خاک منه ساقهء گندم تن تو
تن ما تشنه ترين تشنهء يک قطره آب

          
بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
يه وجب خاک مال من هرچی ميکارم مال تو

شهر تو شهر فرنگ آدماش ترمه قبا
شهر من شهر دعا همه گنبداش طلا
تن تو مثل تبر تن من ریشهء سخت
طپش عکس يه قلب مونده اما رو درخت

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو           
يه وجب خاک مال من هرچی ميکارم مال تو           
           
نبايد مرثيه گو باشم واسه خاک تنم
تو آخه مسافری خون رگ اينجا منم
تن من دوست نداره زخمی دست تو بشه
حالا با هر کی که هست هرکی که نيست داد ميزنم

لینک
   از تو اشاره ای از من دوان شدن   

چون رسيدی به خانه من
شاهد بی قراريم باش
بگو از انتظار من
ای مسافر تو قصه گو باش
چون رسيدی به خانه من
اين طلسم سکوت بشکن
باسلام و دعای من
بگو از اين غريب تنها
به هميشه عزيزترينم
بگو تنها تويی نشانم
ای تو نور خدای من
ای مسافر قصه گو باش
بگو از انتظار من
گل نشوندم به شوره زاران
سیل اشکم گواه من
بگو از آرزوی دیدار
تو به اون نازنین ترینم
اوج فریاد آخرینم
این تو و این انتظار من

از تو اشاره ای
از من دوان شدن
آنچه میل توست
از من همان شدن
بی ستاره ام
هفت آسمان تئيی
آن بی نشان منم
نام و نشان تويی
شيشه عمر من
حالا به دست توست
لشکر شکسته را
ای ناز شصت توست

لینک