نوروز 88   
شب هجرانت، ای دلبر، شب یلداست پنداری رخت نوروز و دیدار تو عید ماست پنداری
قدم بالای چون سرو تو خم کردست و این مشکل که بالای تو گر گوید: نکردم، راست پنداری
دمی نزدیک مهجوران نیایی هیچ و ننشینی طریق دلنوازی از جهان برخاست پنداری
دلت سختست و مژگان تیر، در کار من مسکین بدان نسبت که مژگان خار و دل برجاست پنداری
خطا زلفت کند، آخر دلم را در گنه آری جنایت خود کنی و آنگاه جرم از ماست پنداری
ز هجر عنبر زلف و فراق درد دندانت دو چشم اوحدی هر شب یکی دریاست پنداری

اوحدی مراغه ای

لینک
   رنگ چشمت   

رنگ پاییز است این بی تابی ام
زرد و نارنجی است آتش بازی ام

رنگ دریاهاست این بیداری ام
آبی و زیباست شعر جاری ام

صورتی رنگ است این بی خوابی ام
سرخ سرخست این تب تنهایی ام

هر چه هرجا هست رنگش داده ام
من فقط در رنگ چشمت مانده ام

رنگ چشمت چون نهال کوچکیست
شیطنت هایش شبیه کودکیست

رنگ چشمت کوچه باغی پر درخت
که پرستویی از آنجاها نرفت

رنگ چشمت یک پل و یک انتظار
یک سلام و یک نگاه بی قرار

رنگ چشمت بوی باران در غروب
رنگ عاشق بودن دلهای خوب

رنگ چشمت مثل بغضی در سکوت
یا شبیه ناله های یک فلوت

رنگ چشمت چشمه سار سادگی
بهترین آغاز این دلدادگی

رنگ چشمت مثل حرفی ناتمام
من فقط باید بگویم یک کلام

رنگ چشمت بهترین رنگ خداست
من نمی دانم!
نمی دانم شبیه آن کجاست !!

فریبا شش بلوکی

لینک
   انصاف بده، کدام خونخوار   

ای مفتی شهر، ما ز تو بیدار تریم
با این همه مستی ز تو هشیار تریم
تو خون کـَسان خوری و ما خون رزان
انصاف بده، کدام خونخوار تریم

لینک