سهم من از دنيا   

من نگاهتو می‌خواستم که قشنگترين غزل بود

صحبت از فاجعه عشق با من از روز ازل بود

من يه عاشق غريبم با دلی خون و شکسته

اشک من اشک غروبه رو تن پيچک خسته

آخ که چشمات چه قشنگ بود با غزلهای نگاهت

آب می‌شد دلی که سنگ بود.آخ که چشمات چه قشنگ بود

چه قشنگ بود برق چشمات با نگاه عاشق من

کاش می‌موند هميشه باقی لحظه‌های با تو بودن

حالا من خسته از اين راه ميکنم قلبمو از جا

شايد اين قصه کوتاه سهم من بوده تو دنيا

سلام از نظراتون ممنون من ببخشيد که به خاطر مشغوليات ذهنی بهتون سر نمی زنم

لینک