درود و صد بدرود به هم رزمانم   

درود و صد بدرود به هم قطارانم
به هم قطاران پیروز و پر دردم
درود و صد بدرود بر قطار آزادی
این قطار بی پروا پیش می آید
می زند مشت و می کند فریاد
در این ایستگاه باز مسافری دارد
آری که او محکوم محکوم به اعدام است
کودکی دگر نخواهی دید در میان دشت ،در میان راه
و او دیگر نخواهد گشت نقطه ای مبهم میان نقطه ی چشمت
دیگر نخواهی دید دستی را که می خورد تکان
انتظاری نیست آسمان بی رنگ بی رنگ است
زمان بی معنیست و زندانی، که اندامش غرق در رنج است
چشمهایش را می بندد می رود از نردبان بالا
آرام، آرام ، ...
صدای افتادن چیزی
صدایی از دور می آید
آه صدای سوت آزادی
صدای سوت آزادی

حسين ۷ اسفند/تهران

لینک