دلتنگي   

به نام تنها ترين تنها
باز دوباره لحظه ها مرا و باور تهي شده ام را با تکرار رفتن تو پيوند مي زنند
ترس از هرگز نيامدنت بودنم را مي مکد
گهواره هاي خستگي امدنت را انکار مي کنند
اما من هنوز در کشا کشي از حقيقت و خيال از تو ابديتي مي سازم به وسعت بودن
دوباره ياد بود دستانت را مرثيه سر مي دهم
و سکوت همه صدايت راجان مي سپارم
چه زيبا شبي است براي دوست داشتن ولي اما چه بي بهانه ام امشب
نجواي انساني را مي شنوم که به دور از من وتو در گوش هم زمزمه مي کنند که تو که تو هرگز باز نخواهي گشت
برسان همه را به باوري از جنس حقيقت که لب ها دروغ مي گويند
در اين اتاق در هم دستي تمام خواهش
قلبي تمام عشق
چشمي تمام شوق تماشا
شب هاي انتظار تو را صبح مي کنند
براي تک مهتابم/همره مرد تنهاي شب .... (همون يار قديمي)

۱۵ روز تا آزادی گنجی

لینک