یار نازنین   

هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین داردحریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل استدهان تنگ شیرینش مگر ملک سلیمان استلب لعل و خط مشکین چو آنش هست و اینش هستبه خواری منگر ای منعم ضعیفان و نحیفان راچو بر روی زمین باشی توانایی غنیمت دانبلاگردان جان و تن دعای مستمندان استصبا از عشق من رمزی بگو با آن شه خوبانو گر گوید نمی​خواهم چو حافظ عاشق مفلس سعادت همدم او گشت و دولت همنشین داردکسی آن آستان بوسد که جان در آستین داردکه نقش خاتم لعلش جهان زیر نگین داردبنازم دلبر خود را که حسنش آن و این داردکه صدر مجلس عشرت گدای رهنشین داردکه دوران ناتوانی​ها بسی زیر زمین داردکه بیند خیر از آن خرمن که ننگ از خوشه چین داردکه صد جمشید و کیخسرو غلام کمترین داردبگوییدش که سلطانی گدایی همنشین دارد

۱۲ روز تا آزادی گنجی

لینک