غسل تعميد   
مرا در تنش غسل تعمید داد
به من اسم شب ، اسم خورشید داد
برای تمام نفس های من شعر گفت
مرا از ته خاک بیدار کرد
مرا شست و شو داد ، آغاز کرد
مرا خط به خط خواند ، تکرار کرد
شکار همه لحظه ها را به من یاد داد
: برای من از شاخه برگی جدا کرد و گفت
جنگل شوشاعر
من از ارتفاع تر کاغذ و جوهر و عشق جاری شدم
شبی کفشم از گنگ ، تر شد
به من یاد داد ارتفاع تر گنگ را در ته خواب گنگ سفر گم کنم
به من گفت : گم باش و پیدا که از سایه ها آفتابی تری
من و سایه را دوخت بر لاله
با لایه های گلایه
من وسایه را برد تا پشت رمز و کنایه
من و سایه را برد تا آفتابی ترین من
مرا در نفس های خود شیر داد
مرا در تنش غسل تعمید داد
به من اسم شب ، اسم خورشید داد

(شهریار قنبری)
لینک