ميعاد در لجن   

 طنین شیون مردان به خونمی آلاید
 شب شکوه ستوه
 شب تفاهم نیست
 شب است و گرداب است
کلید صبح میان عمیق مرداب است
 شب لجن زده ایست
کسی نمی شنود
تو هم نمی شنوی
 تویی که سنگ صبوری را
 چو سکه در ته مرداب شب رها کردی
فضای سینه عفن چون عمیق گنداب است
شب شکوه ستوه
 سخن مباش چو باران
که نیست تشنه لبی
سخی مباش و مبار
 شب شکوه و ستوه
 سخی مباش چو باران
 که نیست تشنه لبی
سخی مباش و مبار
 که در میان لبان شط چرک و خون جاری ست
 شب شکوه و ستوه
 شبی که تار بافتی و پود
 شبی که پود بافتی و تار
 شبی که رشته ، رشته در این تنگنای دام بستی و رفتی
امیر پیله ی شب عنکبوت دوداندود
 طنین گریه مردی سکوت را بوسید
 و قشر طلمت درهم فشرده را پوسید
شب جدایی هاست
 شب رهایی هاست

نصرت رحمانی

لینک