عشق آتشين   

رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهي به جز گريز برايم نمانده بود

اين عشق آتشين پر از درد بي اميد

در وادي گناه و جنونم کشانده بود

 

رفتم که داغ بوسه ي پر حسرت تو را

با اشکهاي ديده زلب شستشو دهم

رفتم که نا تمام بمانم در اين سرود

رفتم که با ناگفته به خود آبرو دهم

 

رفتم مگو مگو که چرا رفت ننگ بود

عشق من و نيازتو و سوز و ساز ما

از پرده ي خموشي و ظلمت چو نور صبح

بيرون فتاده بود به يک باره راز ما

 

رفتم که گم شوم چو يکي قطره اشک گرم

در لا بلاي دامن شبرنگ زندگي

رفتم که در سياهي يک گور بي نشان

فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگي

فروغ فرخ زاد

لینک