دار عشق   

به دار عشق سرم را به باد خواهم داد
سرم نثار ره دوست ? هر چه باداباد
زحد عشق مترسان مرا? بده جامي
که حد عشق فزون تر نباشد از بيداد
منم ز مذهب عشق و حماسه و ساغر
فغان ز دست فروشندگان دين ? فرياد
قباي زهد بيفکن کسي به نجوا گفت
که آبروي خود اي واي داده اي برباد
ز بند حيلت ابليس راه رستن هست
ز جور محتسب اما تگشت عشق آزاد
مريد چشم توام عارف يگانه ي عشق
که جز به حرمت تو شهر دل  نشد آباد
شميم کوي تو بوي حيات جاويد است
يقين کنم که تو خضري ? بهار را همزاد
در آسمان خيالم اگر تو کم باشي
هواي پر زدنم ميرود دگر از ياد
خوش آنکه گفت "انا الحق" به بانگ شوق و سرود :
به دار عشق سرم را به باد خواهم داد

(صديقه و سمقي)

لینک