رفتن برای نرفتن   

گفتم من توقف نمی کنم
راه می روم هم قدم باش
گفتی بی وقفه با توام اما تو نبايد بی خبر می رفتی
رفتن برای نرفتن
رفتم تا نرفته باشم
گفتی رفتن برای بازگشتن
تو باز می گردی چرا که رفته ای
گفتم باز نگشته ام
يک بار ديگر در پای پنجره ات قد کشيده ام، که ببين! من هنوز هستم

گفتی می دانم ، بودنت را می فهمم

لینک