اي يار اي يگانه ترين يار   

اي يار اي يگانه ترين يار
چه ابرهاي سياهي در انتظار روز ميهماني خورشيدند
انگار در مسيري از تجسم پرواز بود كه يكروز آن پرنده نمايان شد
انگار از خطوط سبز تخيل بودند
آن برگ هاي تازه كه در شهوت نسيم نفس ميزدند
انگار
آن شعله بنفش كه در ذهن پاكي پنجره ها ميسوخت
چيزي به جز تصور معصومي از چراغ نبود
در كوچه باد مي آيد
اين ابتداي ويرانيست
آن روز هم كه دست هاي تو ويران شدند باد مي آمد
ستاره هاي عزيز
ستاره هاي مقوايي عزيز
وقتي در آسمان دروغ وزيدن ميگيرد
ديگر چگونه مي شود به سوره هاي رسولان سر شكسته پناه آورد ؟
ما مثل مرده هاي هزاران هزار ساله به هم مي رسيم و آنگاه خورشيد بر تباهي اجساد ما قضاوت خواهد كرد
من سردم است
من سردم است و انگار هيچوقت گرم نخواهم شد
اي يار اي يگانه ترين يار آن شراب مگر چند ساله بود ؟

لینک