د ليل گريه هاي من غم نبودن تو بود تمام بي قراري ام به شوق ديدن تو بود تو آن ز دست رفته اي که دست هاي خسته ام تمام التماسش از خدا رسيدن تو بود من ان خزان کهنه ام که قلب بي تحملش در التهاب لحظه هاي پر کشيدن تو بود هنوز درد رفتنت مرا رها نمي کند چرا خداي مهربان به فکر ديدن تو بود

شايد امروز صبح خيلی چيزا بود که دوست داشتم بنويسم ولی ديگه ....

يار قديمی

لینک