من راز نگاهت را از اينه پرسيدم   

من راز نگاهت را از آينه پرسيدم
چشمان نجيبت را از دور پرستيدم
باران شدم و چون اشک بر عشق تو باريدم
من شمع وجودم رابه مهرتو بخشيدم
در شهر اقاقي ها تو پاک ترين عشقی
من راز شکفتن را از باغ دلت چيدم
لبخند زدي ارام بر گونه ي غمناکم
من با گل لبخندت بر حادثه خنديدم
اي کاش دو چشم تو سر فصل افق ها بود
ان وقت تورا هر صبح از پنجره مي ديدم

يار قديمی

لینک