حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است

 حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
 تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
 حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است

/ 2 نظر / 37 بازدید
آذر

سلام ... بعد از اينهمه زمان رفته ... ممنون از سلامتون .

نيلوفر

منم من ميهمان هر شبت لولی وش مغموم.. منم من سنگ تیپا خورده ی رنجور.. منم دشنام تلخ آفرينش نغمه ی نا جور.. نه از رومم..نه از زنگم.. همان بيرنگ بيرنگم.. بيا بگشای در..بگشای... دلتنگم!! بهم سر بزن