دلتنگي

به نام تنها ترين تنها
باز دوباره لحظه ها مرا و باور تهي شده ام را با تکرار رفتن تو پيوند مي زنند
ترس از هرگز نيامدنت بودنم را مي مکد
گهواره هاي خستگي امدنت را انکار مي کنند
اما من هنوز در کشا کشي از حقيقت و خيال از تو ابديتي مي سازم به وسعت بودن
دوباره ياد بود دستانت را مرثيه سر مي دهم
و سکوت همه صدايت راجان مي سپارم
چه زيبا شبي است براي دوست داشتن ولي اما چه بي بهانه ام امشب
نجواي انساني را مي شنوم که به دور از من وتو در گوش هم زمزمه مي کنند که تو که تو هرگز باز نخواهي گشت
برسان همه را به باوري از جنس حقيقت که لب ها دروغ مي گويند
در اين اتاق در هم دستي تمام خواهش
قلبي تمام عشق
چشمي تمام شوق تماشا
شب هاي انتظار تو را صبح مي کنند
براي تک مهتابم/همره مرد تنهاي شب .... (همون يار قديمي)

۱۵ روز تا آزادی گنجی

/ 6 نظر / 8 بازدید
امير

قشنگ بود ولي كاش مي گفتي از كي بود

marjan

هنوز هم ديدن تو از پس اين پرده شفاف اين همه باران اين همه فاصله به دنيايی می ارزد وبلاگ زيبائی داری..اميدوارم هميشه موفق باشی..خوشحال ميشم به من هم سر بزنی..

علی

هيچی نميگم جز اين که من آپ کردم ياحق

حبیب

حسین جان ما را شرمنده کردی من هم در جواب محبتت که لینکم دادی متقابلا همین کار را برای دوست عزیزی چون شما انجام می دهم

مهاجر دلتنگ

سلام دوست خوبم // حسين جان ممنونم كه باز به ديدارم اومدي و مثل هميشه مرا خوشحال كردي نوشته ات خيلي جالب و پر احساس بود ولي تنها فرقش اين بود اين دفعه بر خلاف قبل خيلي كوتاه نبود // برايت از خداوند بهترينها را آرزو ميكنم . // مراقب خودت باش عزيز

mohammad

سلام . خوشحالم که با يکی ديگه از دوستان گنجی آشنا شدم . به اميد آزادی گنجی . شاد باشی