زندگی

آبي تر از آنم كه بيرنگ بميرم
از شيشه نبودم كه با سنگ بميرم
من آمده بودم كه تا مرز رسيدن همراه تو فرسنگ به فرسنگ بميرم
تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبم
شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميرم

/ 2 نظر / 4 بازدید

من هم اين شعر رو تو وب لاگم گذاشته بودم يه دويتی برام کامنت گذاشت که خدا هيچ وقت اينو نمی خواد ولی من هنوزم می گم : شايد که خدا خواست که دلتنگ بميرم ...

صدف

قشنگ بود دلتنگ مردن چقدر غمگينه.......... وبلاگت زيباست خوشحال می شم به منم سر بزنی موفق باشی