از بوسه های آتشین وز خنده های دلنشین

یا رب مرا یاری بده تا خوب آزارش کنم
هجرش دهم زجرش دهم خوارش کنم زارش کنم
از بوسه های آتشین وز خنده های دلنشین
صد شعله در جانش زنم صد فتنه در کارش کنم
در پیش چشمش ساغری گیرم ز دست دلبری
از رشک آزارش دهم وز غصه بیمارش کنم
بندی به پایش افکنم گویم خداوندش منم
چون بنده در سودای زر کالای بازارش کنم
گوید میفزا قهر خود گویم بکاهم مهر خود
گوید که کمتر کن جفا گویم که بسیارش کنم
هر شامگه در خانه ای چابکتر از پروانه ای
رقصم بر بیگانه ای وز خویش بیزارش کنم
چون بینم آن شیدای من فارغ شد از سودای من
منزل کنم در کوی او باشد که دیدارش کنم
گیسوی خود افشان کنم جادوی خود گریان کنم
با گونه گون سوگند هابار دگریارش کنم

چون یار شد بار دگر کوشم به آزار دگر
تا این دل دیوانه را راضی ز آزارش کنم

 

/ 2 نظر / 151 بازدید
negar

سلام متنت جالب بود ولی خداييش دلت مياد با يکی اين کارو بکنی(گريه)

حامد

سلام بعد از چند وقت که بالاخره اومدی واقعا کولاک کردی . واقعا زيبا بود . به نظر من اگه معشوق واقعا برای عاشق ارزش قايل بشه غير از اين کار ديگه ای نمی تونه بکنه. کار های خدا هم يه چيزی تو همين مايه هاست اگه سخت تر نباشه. مثلا حضرت ابراهيم رو ببين . قربانی کردن بچه . می گه اگه من رو می خواي همينه . ببين چند مرده حلاجی. حضرت ايوب رو ببين ...مال و زن و ... حضرت نوح رو ببين ... پسرش رو... حضرت محمد رو ببين ... حسينش رو ... بی انصاف تو که اين قدر خوب می نويسی چرا اين قدر دير به دير می يای؟! جاری باشی...