کاش مردم دانه هاي دلشان پيدا بود

آسمان آبي تر
آب آبي تر
من درايوانم رعنا سر حوض
رخت مي شويد رعنا
برگ ها مي ريزد
مادرم صبحي مي گفت :‌ موسم دلگيري است
من به او گفتم : زندگاني سيبي است ‚ گاز بايد زد با پوست
زن همسايه در پنجره اش تور مي بافد مي خواند
من ودا مي خوانم گاهي نيز
طرح مي ريزم سنگي ‚ مرغي ‚ ابري
آفتابي يكدست
سارها آمده اند
تازه لادن ها پيدا شده اند
من اناري را مي كنم دانه به دل مي گويم
خوب بود اين مردم دانه هاي دلشان پيدا بود19.gif
مي پرد در چشمم آب انار : اشك مي ريزم
02.gif
مادرم مي خندد
رعنا هم

 
/ 2 نظر / 10 بازدید
sara

سلام مرسی که سر زدی اما اين تقدير تا کی می خواد با من لجبازی کنه؟

رها - مهاجر

سلام حسين جون// کم پيدائی چرا آپ ميکنی خبر نميدی من که گفتم از نوشته ها خيلی خوشم مياد آمروز دلم برات تنگ شده بود اتفاقی اومدم خوب موفق باشی